استارت‌آپ، استارت‌آپ ویکند

۱- استارت‌آپ

راه‌اندازی کسب و کار، همیشه و برای همه جذاب بوده و هست. حتی آدم‌هایی که از قدرت ریسک بالایی برخوردار نیستند و مایلند سمت مشاغل معمولی و با ضریب اطمینان بالاتری دربرابر شکست برن هم، ایده‌هایی برای کار مستقل دارند. در حوزه‌ی وب این مساله خیلی پررنگ‌تره و افراد، تمایل و رغبت خیلی بیشتری برای سرمایه‌گذاری و ایجاد کسب و کار جدید از خودشون نشون میدن، چون‌‌که به نسبت سایر فضاهای تجاری به سرمایه‌ی کمتری نیازداره و از توسعه پذیری به مراتب بالاتری برخوردار هست..

مفهموم استارت‌اپ، هرچند عمرش از اینترنت بیشتره، ولی با رشدِ اون، همه‌گیر و مطرح شد. کمی که به دور و بر خودمون نگاه بکنیم و به برندهای مشهور تکنولوژی و آی‌تی دقیق بشیم، می‌بینیم که بسیاری از اونها ( تقریبا همشون ) از محیط های خونگی و با بودجه‌های بسیار پایین شروع کردند. گوگل، اپل، مایکروسافت و بسیاری دیگه در این گروه قرار دارند که الان همگی جزء بزرگترین برندهای دنیا محسوب میشن.

ادامه خواندن “استارت‌آپ، استارت‌آپ ویکند”

تو هنوز گیاهخواری؟ا

تقریبا دو ماه از روزی که تصمیم گرفتم مصبب کشته شدن و یا آزار دیدن حیوانات دیگه بخاطر غذا خوردن نشم میگذره. بر خلاف تصورم، آسون‌تر و لذت‌بخش تر از اونی گذشت که انتظارش رو داشتم و برخلاف تصور دوستان و اطرافیانم، هنوز زنده و البته سرحالم.

البته مسائل و سختی‌هایی هم بوده و هست که بزرگترینش، کنار اومدن با برخی از نزدیکان (بخوانید تمام نزدیکان) سر این مساله‌است. گروه اول، خانوادم هستند که برنامه‌ی غذایی مشترکی باهاشون داشتم و حالا، کاملا جداشدم. بخشی از فشار و سختی این تغییر رو مادرم متحمل میشه و مجبوره عمومِ وعده‌های غذایی، دو نوع غذا تدارک ببینه. گروه دوم، دوستانم هستند که تا پیش از این، مشکلی سر اینکه ” کجا غذا بخوریم” یا اینکه “چی بخوریم” با هم نداشتیم و حالا این یکی از دغدغه‌های ماست. به شخصه با این مساله مشکل دارم و از اینکه چندباری باعثِ این شدم که دوستام نتونن غذای مورد علاقشون رو بخورند یا جای مورد پسندشون رو بریم ناراحتم. اما چیزی که بیشتر منو به فکر فرو میبره، این سواله که ” تو هنوز گیاهخواری؟ ” ادامه خواندن “تو هنوز گیاهخواری؟ا”

بهترین تسک منیجر دنیا

تسک منیجر چیه؟ نرم‌افزار یا اپلیکیشنی که میشه به کمک اون وظایف و برنامه‌های روزانه رو یادداشت و مدیریت کرد. در واقع نسخه‌ی نرم‌افزاری کاغد و خودکار خودمونه که البته هنوز هم خیلی ها ترجیح میدن از همون روش سنتی استفاده کنند. تنوع این نرم‌افزارها خیلی بالاست و توی سطوح مختلف وجود داره. از RTM که دیگه امکانی رو نمیشه تصور کنید که روی اون نباشه یا Gnotes که یه اپ ساده‌ی اندویدیه که حداقل‌های مورد نیاز رو در اختیارتون قرار میده.

استفاده از تسک منیجرها به هر شکل و روشی کاملا اجتناب ناپذیره، خصوصا اگر که مشغول به پروژه‌های مختلف باشید یا برنامه‌های متنوعی تو زندگیتون وجود داشته باشه. اما نکته‌ی مهم اینه که بین این همه نرم افزار که همه ادعای بهترین بودن رو دارند، کدوم رو باید انتخاب کرد؟

تسک منیجر ها یا هر سیستمی که با این هدف به کار گرفته میشه، در اصل سه هدف کلی رو باید پوشش بده:

۱- مدیریت وظایف: به معنای ثبت و دسته بندی و اولویت بندی وظایف
۲- یادآوری وظایف: که در زمان مشخص شده، کار معین رو بهمون یادآوری کنه.
۳- نظم‌دهی به وظایف: هدف اصلی اینه که از پراکنده کاری و فعالیت‌های غیرهدفمند پرهیز کنیم . پس نوشتن اونها میتونه کمک زیادی بکنه. ادامه خواندن “بهترین تسک منیجر دنیا”

ماجرای ماه و پپسی

چند روزی هست موضوع نقش بستن لوگوی پپسی روی کره‌ی ماه دهن به دهن ( گوشی به گوشی، پروفایل به پروفایل و توییت به توییت ) میچرخه. مساله خیلی مهم نبود، در واقع اینقدر ساده و مشخص بود که حتی من، که کمترین دانش و بینشی نسبت به نجوم ندارم هم تونستم بفهمم که این مساله شدنی نیست. فکر کردم که این هم، مثلا هزاران مورد دیگه، چند صباحی سوژه‌ی طنازی دوستان میشه و بعد هم از یادها میره. اما مساله زمانی مهم شد، که دوستان مساله رو جدی گرفتند. دعوت میکردند به حضور شبانه روی پشت بام و دیدن ماه و هیجان زده شدن از پیشرفت علم.

این مساله شدنی نبود، پس اتفاق نیافتاد، در نتیجه آب هم از آب تکون نخورد. اما یکبار دیگه مساله‌ی مهمی رو گوشزد کرد : ما فکر نمی‌کنیم یا ما عادت به فکر کردن نداریم

به اشتراک گذاشتن یک استتوس یا اس‌ام‌اس که به نظرمون جالبه و می‌تونه برای دیگری هم جالب باشه، معمولا کار بدی نیست. اما جایگاه تعقل کجاست؟ آیا لازم نیست زمانیکه میخوایم موضوعی رو به غیر انتقال بدیم، به صحتِ اون قدری فکر کنیم ؟ جدای از اینکه نشر اکاذیب میتونه دیگران رو هم گمراه کنه و این به خودیِ خود مشکل‌ساز هست، تصور و برداشت دیگران از ما رو به چه شکلی تغییر می‌کنه؟

یاد بگیریم که فکر کنیم، شتاب‌زده قضاوت نکنیم و بی دلیل باور نکنیم.

دردنامه

دو هفتست که به دفتر جدید نقل مکان کردیم و دقیقا از عصر همون روز، برای وصل کردن خط adsl جدید اقدام کردم. بعد از سه روز، شرکت ِ مورد نظر تماس گرفتند و گفتند که خط به دلیل “مشکل فنی” از سمت مخابرات برگشت خورده و می بایست خط جدیدی معرفی کنید. با مخابرات تماس گرفتم و متصدی مربوطه، اطلاعات بیشتری نسبت به اپراتور شرکت خصوصی نداشت. پیگیری رو فراموش کردم و خط جدید رو معرفی کردم. همین اتفاق امروز، بعد از دو روز افتاد و باز “مشکل فنی” رو مطرح کردند.

ادامه خواندن “دردنامه”

گیاه‌خواری – قسمت اول

مدت‌های زیادی بود که به ایجاد تغییر روی رژیم غذاییم فکر می‌کردم و بالاخره بعد از تقریبا دو ماه مطالعه و مصاحبت با گیاه‌خوارهای مختلفی که اطرافم هستند، از شب گذشته‌ این تصمیم رو عملیاتی کردم. البته ترک عادتِ گوشت‌خواری و محصولاتِ حیوانی، اصلا کار ساده‌ای نیست و من هم ابدا خیال ندارم که یک شبه و خیلی سریع اینکار رو انجام بدم، برای همین طبق یک برنامه‌ی یک ماهه که ترتیب دادم عمل خواهم کرد. به این صورت که با حذف گوشت از غذاهای معمول ( مثل انواع خورشت ) شروع کردم و به زودی کلا غذاهایی که بخشی از اون رو انواع محصولات حیوانی تشکیل دادند رو کنار می‌گذارم.

از امشب، بخش جدید “گیاه‌خواری” رو به وبلاگم اضافه کردم و مایلم به طور پراکنده از تجربیات و آموخته‌های خودم در این مسیر جدید بنویسم. اما واقعا هیچ علاقه و اصراری به تبلیغِ این سبک زندگی ندارم و فکر می‌کنم هر فرد باید خودش در این خصوص تصمیم بگیره. صرفا هدفم این هست که مخاطبینم رو با این راهکار اخلاقی برای زندگی آشنا کنم و تدبر و تصمیم رو به خودشون واگذار کنم.

اگر علاقه‌مند به کسب اطلاعات بیشتر در خصوص گیاه‌خواری هستید، گوگل کنید. سایت‌ها، انجمن‌ها، وبلاگ‌ها و منابع خیلی خوبی برای این موضوع وجود داره و میتونید تا جایی که علاقه مند هستید اطلاعاتتون رو در خصوص انواع گیاه‌خواری، محاسن و معایت گیاه‌خواری، روش های گیاه‌خواری و… بالا ببرید. همچنین بنده هم خرده اطلاعاتی در این خصوص دارم که با کمال میل در خدمتتون هستم

مصائب یک مستاجر

خوب بالاخره توی این هفته، ما اسباب کشی کردیم و شرکت دو طبقه جابجا شد. البته این جابجایی قراربود دو هفته پیش صورت بگیرده که مالکِ جدید یه سری مشکل برامون ایجاد کرد که نهایتا به دیروز موکول شد و بالاخره چند ساعت قبل به طور کامل مستقر شدیم. اسباب کشی اگر برای محل زندگی باشه، مشکلات کمتری ایجاد می کنه و وقت کمتری میگیره. ولی داستان درباره ی محل کار کاملا متفاوته و واقعا انرژی بیشتری می طبیه. این اسباب کشی، دومین اسباب کشی کاری من و اولین اسباب کشی شرکت بود. اینها، تجربیات و مشاهداتِ دو هفته‌ی اخیر من هست از مقوله‌ی اسباب‌کشی  ادامه خواندن “مصائب یک مستاجر”

چیزهایی هست که نمی‌دانیم

اگر کاربر یکی از شبکه‌های اجتماعی خصوصا تویتر باشید، حتما بحث و جدل هایی که به کرات روی اون اتفاق می‌افته رو دیدید. هرچندروز یک‌بار، یکی از کاربرها مساله یا موضوعی رو مطرح، تفصیل و نتیجه گیری می ‌کنه و در مقابل، فرد یا گروهی از کاربران نسبت بهش مخالفت یا مقابله می‌کنند. من شخصا عاشق بوجود اومدن فضاهای این‌شکلی‌ام، چرا؟ چون کاربرها “منطقا” باید به استدلال رو بیارن، در صدد تفهیم ایده و نظر خودشون بر بیان و سعی کنند که نسبت به موضع فرد یا افراد مقابل تامل کنند و در نتیجه، نتیجه‌گیری نزدیک به منطقی رو به دست بیارن. در واقع معتقدم که یکی از مهمترین کارکردهایی که شبکه های اجتماعی می‌تونن داشته باشن،ارتقای دانش آدمهاست با گفت و شنود مستمر.

اما متاستفانه کمتر دیدم که بحث‌های تویتری اینطور فرجامِ نیکی داشته باشن و معمولا کار به “اصرار بی استدلال” و “توهین” و “پرخاشگری” کشیده میشه. طرفین، نمی‌تونن برای گفته‌ی خودشون سندی ارائه کنند و در نتیجه کار به دعوا و سفسطه و حتی توهین کشیده میشه.

معمولا اینطور مواقع، چیزی که اهمیت خودش رو از دست میده “حقیقه” و چیزی که ارزش پیدا می‌کنه و به هدفِ طرفین تبدیل میشه، به کرسی نشوندن حرف و نظر خودشون هست.

قصد توهین یا دست دراز کردن سمت کسی رو ندارم، ولی بپذیرید که اکثرا (من‌جمله شخصِ من) اینطور رفتاری داریم و قالبا مطلوب برامون این هست که دیگران برامون سرشون رو به نشانه‌ی تایید تکون بدند و خیلی از نظرات مخالف استقبال نمی‌کنیم، اینطوریه که شعارِ “زنده‌باد مخالفِ من” فعلا در حد همون شعار باقی مونده !

اگر نگاه رو از شبکه‌های اجتماعی و کلا محیط مجازی بالاتر بیاریم، متوجه میشیم که این مشکل عینا تو دنیای حقیقی* هم در جریانه. بزگترین مشکلاتی که من همیشه با مشتریهای شرکت یا حتی همکارهام داشتم اینه که نتونستیم درباره‌ی مسائل نظری به اجماع برسیم و نظر طرف مقابل رو اصلاح یا باور کنیم. مشکل این هست که منِ نوعی، همیشه فکر می‌کنیم که نسبت به همه چیز محقم و بهترین نظر ممکن رو دارم و رسالتم این هست که طرفم رو مجاب کنم و ابدا به گوش دادن به اون فکر نمی‌کنم.

ارائه‌ی راهکار کار من نیست. اما فکر می‌کنم اگر این چهار مورد رو رعایت کنیم، تا حدود خیلی زیادی این مسائل و مشکلات تعدیل میشه و میتونیم به جامعه‌ای پویاتر فکر‌ کنیم :

اول اینکه درباره‌ی موضوعاتی که درشون تخصص کافی نداریم و یا نسبت به صحتِ نظرات خودمون شک داریم، اونها رو بازگو نکنیم. کسی جلوی ما رو نمیگیره و کسی قرار نیست که بهمون بگه ” تو حق نداری دراین باره جرف نزنی” اما توجه کنیم که همیشه ” یک نفر هست که بفهمه ما اشتباه می‌کنیم” و این یک نفر، معمولا خیلی بیشتر از یک نفره ! خودمون رو با ادعاهای توخالی و بی پشتوانه پیش نظر مخاطبینمون کوچیک نکنیم و تصویری نامطلوب تو ذهنشون نسازیم.

دوم اینکه گوشمون رو شنوا تر کنیم. بیاین بپذیریم که همونطور که ما حق داریم عقاید خودمون رو درباره‌ی یک موضوع صحیح بدونیم، دیگران هم همین حق رو برای خودشون دارند. از توهین و پرخاش پرهیز کنیم و سعی کنیم نظر دیگران از دریچه دید اونها هم بررسی کنم. اشتباه می‌کنه؟ شروع کنیم به توجیح و از در گفتمان وارد بشیم. کارآمد نبود؟ فراموشش کنیم و بد و بیراه نگیم. اصولا توی گفتمان باید همیشه منطق حاکم باشه و اگر یکی از طرفین اصرار به نقضش داشته باشه، اون گفتمان به بی‌راهه کشیده میشه و بهترین کاری که میشه کرد خاتمه دادن به اونه.

سوم اینکه نسبت به خودمون و موقعیتی که درش قرار داریم، همینطور مخاطبینی که پیرامونمون گرد اومدند آگاه باشیم و متعهد. متاستفانه خیلی از ما از “قدرت اجتماعی” خودمون سوء استفاده می‌کنیم و مخاطبِ ناآگاه هم با چشم و گوش بسته، کورکورانه از ما پیروی می‌کنه. این مساله، خارج از وب هم کاملا نمود داره و کاملا یه بحث فرهنگی/رفتاری هست که ما و جامعه‌ی ما بهش دچاره. به قولِ دوستی، جامعه‌ی ما کاملا “فالوئر” پرور هست… از کسی پیرویِ ناگاهانه نکنیم، همینطور در صدد ساختن شبکه‌ای از آدم‌های ناآگاه هم بر نیام که هردوش باطله و راه به ناکجا آباد ..

پیشنهاد: کل محوریت حرفِ من رو میشه تو دو کلمه‌ی “آیین گفتگو” خلاصه کرد. اگر نظری دارید و یا میخواین که این بحث رو گسترش بدید، پیشنهاد می‌کنم که مطلبی در این خصوص بنویسید و من رو هم مطلع کنید. اگر خطایی در نظر یا نگارش من دید از کامنت استفاده کنید و اگر کاربر شبکه‌ی تویتر هستید از هشتگ #گفتگو برای توسعه بحث استفاده کنید.

لطفا قصه بگویید

من هم مثل خیلی های دیگه بچگی‌م رو با قصه و داستان شروع کردم و از وقتی که یادم میاد، همیشه دنبال داستان بودم. بدون اینکه خودم متوجه باشم، این علاقه همیشه همراهم بود و کم کم ژانر ادبیات داستانی بخش اعظمی از مجموع مطالعاتی که داشتم رو به خودش اختصاص داد. بعدها و تو زمانیکه تئاتر کار می‌کردم، نمایشنامه هم به داستان و قصه‌هایی که می‌خوندم اضافه شد و تا همین حالا، از هیچ فرصتی برای خوندن یه قصه‌، داستان یا نمایشنامه نمی‌گذرم.

چند وقت قبل با مانی قرار شد که یه سایت درست کنیم و قصه‌های خودمون رو اون‌تو بنویسیم که حاصل کار شد ۶۸۴۷۲۲٫com که یه داستان سریالی رو با هم روایت کنیم. این داستان، فرجامِ خوبی نداشت و الان دو ماه از نشرِ اولین قسمتش گذشته و بعید می‌دونم به این زودیها به ادامه پیدا کنه …

اما چند روز پیش، یه اتفاق خیلی جالب افتاد که شخصا خیلی دوستش دارم. آقای مهرانی پیش‌نهاد قصه گویی آنلاین روی تویتر رو دادند و از اون شب، تقریبا هر روز یکی یا دو تا از دوستان قصه‌هایی رو فی‌البداعه توییت می‌کنن.

چیزی که من توی این حرکت خیلی دوست دارم این هست که هیچکدوم از کسانی که من تا حالا قصه‌ی آنلاینشون رو خودنم، دغدغه و فعالیت اصلی‌شون قصه‌گویی نیست و تا جایی که من می‌دونم معمولا با کمتری تامل ممکن قصه ساخته و پرداخته و ارائه شده. اینه که شاید قصه ها ساختار منسجمی نداشته باشه یا کلی ایراد بهش وارد باشه، ولی با این حال یه حس خوب تو همشون هست. ضمن اینکه خوندن قصه‌ی آدمی که تا قبل برداشت مشخصی ازش داشتم، بهم اجازه‌ی شناخت بهتری رو می‌ده…

من معتقدم که همه‌ی آدم ها هم پتانسیل قصه گویی دارن و هم علاقش رو، منتها یه جور ترس یا عدم اطمینان باعث میشه که پا به گود نگذارند. پیشنهاد می‌کنم که از این فرصت استفاده کنید و شما هم قصه خودتون رو تعریف کنید . هشتگ قصه (#قصه) برای اینکار در نظر گرفته شده که اگر تویت های خودتون رو با این هشتگ مشخص کنید بقیه می‌تونن قصه‌ی شما رو بخونن و نظراتشون رو به گوشتون برسوند. همینطور می‌تونید من رو فالو کنید، سعی می‌کنم قصه گوهایی که دور و برم هستند رو معرفی کنم .

برای سال نو

تحویل سال جدید، موضوع جذاب و هیجان انگیزی نیست و اگر کمی دقیق بشیم، می‌فهمیم که این هم مثل صدها رسم و سنت و عادت دیگه می‌مونه که ما آدم ها تو طول تاریخ از خودمون در آوردیم تا “تغییری” روی تایم‌لاینِ روتینمون ایجاد کنیم. در واقع آدمیزاد در مقاطعی از تکامل به این نتیجه رسیده که گاهی به بهانه‌ای برای شادی نیاز داره و گاهی به بهانه هایی برای غم و این “بهانه‌خواهی” شده دلیلی برای پیدایش هرچیزی که ما امروز ازش به عناون دین،رسم، فرهنگ یا رفتار اجتماعی و سنت یاد می‌کنیم …

اما چه باک؟ خیلی هم خوب و اصلا دست بابابزرگ‌های دورمون درد نکنه که این بهانه ها رو برای ما ساختند تا چندروزی از سال رو دست از کار و برنامه های همیشگیمون بکشیم و قدری، لختی به چیزهای دیگه فکر کنیم و کارهایی بکنیم که تو طولِ یکسال براشون ارجی قائل نبودیم.

نوروز برای من، یه بهانه‌ی خیلی خوبه که یادِ دوست‌هام بیارم که دوستشون دارم و واقعا برام مهمن و واقعا روی زندگیم تاثیر دارند. نوروز برای من به بهانه‌ی خیلی خوبه که به پشت سرم نگاه کنم و خودم رو برانداز کنم، ببینم کجا وایسادم و دارم به کدوم سمت میرم.

۱) امسال به یه تعداد خیلی محدود از دوستام ایمیل زدم و عید رو تبریک گفتم. سعی کردم که تبریکم خشک و خالی نباشه و حداقل دو تا ویژگی درش لجاظ بشه: اول اینکه بوی واقعیت بده و الکی کلی آرزوی خوب و شعارگونه ندم. بهشون هدیه‌ی دیجیتال دادم؛ پیشنهادهایی دادم که به نظرم میتونه بهشون کمک کنه و از صمیم قلبم براشون آرزوهای خوب کردم. متن ایمیل برای اکثر دوستام یکی بود، ولی قبل از ارسال به هرکس یکبار دیگه خوندم و از خودم پرسیدم که” آیا من واقعا برای فلانی این آرزو ها رو دارم؟ آیا واقعا دوست دارم که موفق بشه؟ آیا واقعا به نظرم این پیشنهادها به دردش میخوره؟ و اگه جواب مثبت بود میفرستادم.

۲) سال ۹۰ برای من، سال خیلی عجیب و غریبی بود. سالی پر از شکست و پیروزی که خیلی خوب شروع شد، اواسطش به گند کشیده شد و ماههای آخرش واقعا عالی تموم شد. امیدوارم تو سال جدید بتونم حاصل همه‌ی کارهایی که بذر موفقیتشون پاشیده شده رو درو کنم :]

۳) سال نود از یه منظر واقعا برای من سال یونیکی هست و فکر نمی کنم که هیچوقت بتونم فراموشش کنم. کارهایی کردیم که فکر کنم تا اخر عمر آثارش همراه من خواهد بود، با دوستانی آشنا و همکار شدم که واقعا ازشون کلی درس گرفتم و کلی از در کنارشون بودن لذت برم.

۴) سال نو مبارک؛ بوس :  )