برای پرستو جان که حوالی ما نیست

parastoo

یک از اواسط اسفند، حساب و کتاب عیدی‌های احتمالی شروع می‌شد. نوعی نرخ تورم را هم لحاظ می‌کردم که مثلا از فلان عمو که پارسال دو تومن عیدی داد، امسال حداقل چهار تومن می‌گیرم. بعد از ضرب و تقسیم، نوبت برنامه‌ریزی بود که حالا با این ثروت هنگفت (!) چه کنم. عیدی‌ها طی یک روز و در سه مرحله وصول می‌شدند: اول، عیدی بابا و مامان که بلافاصله بعد از حول حالنا الی احسن الحال پرداخت می‌شد و البته پر و پیمان‌تر از دایی‌ها و عموهای پرشمار بود. بعد می‌رفتیم خانه‌ی مادرِ مادرم و شیره‌ی فامیل مادری را می‌دوشیدیم و بعد هم همین روال در منزل مادربزرگ پدری تکرار می‌شد. هردو طرف، تعداد بچه‌ها زیاد بود. فلان عمو صدا می‌زد “بچه‌ها، بیاین کارتون دارم” و نیش‌ها همه به عرض شانه باز می‌شد. صفی نامرتب جلوی عموجان تشکیل و بعد از دیده بوسی، عیدی مبارک را می‌گرفتیم. مادرم هم حواسش بود که کدام عمه یا عمو یا دایی یا خاله، چقدر داده که انصاف و برابری را لحاظ عیدی دادن‌هایش بکند. خواهرم به صورت موقت به سمت حسابداری‌ام مشغول می‌شد، دریافتی‌ها را به او می‌دادم تا هم حواسش باشد که پول نویی خدای ناکرده تا نخورد و هم احیانا زبانم لال، گم و گور نشود.

ادامه خواندن “برای پرستو جان که حوالی ما نیست”

برای شهری که سخت نفس می‌کشد

تهران

طبق آمارهای رسمی تا چهارهزار نفر و طبق آمارهای غیررسمی تا شصت هزار نفر. این، شُمار نفراتیه که هرسال به خاطر آلودگی هوا در ایران جون‌شون رو از دست میدن.

هوای تهران آلوده‌ست. هرروز تعدادی به همین خاطر روونه‌ی بهشت‌زهرا میشن و باقی ما هم، زمان عزیمت‌مون به اونجا نزدیک‌تر میشه. آسمون رو کمتر می‌بینیم، خاکستری رنگ اصلی شهرمون شده و بوی دود مجال نفس عمیق کشیدن رو ازمون گرفته. حواسمون هست؟ ادامه خواندن “برای شهری که سخت نفس می‌کشد”

دنیا خیلی بزرگ است، یا ما خیلی کوچکیم

برداشت اول )
من معمولا عادت به خلاصه نویسی و نوت برداری از کتابهایی که میخونم ندارم. اما اگر با اصطلاح، اسم یا موقعیتی روبرو بشم که برای ناآشنا باشه یا فکر بکنم که برای جذابه که بیشتر دربارش بدونم، گوشه‌ای یادداشتش می‌کنم تا بعدا بتونم دربارش تحقیق کنم. این کار رو وقتی مجله یا مقاله‌ای هم می‌خونم انجام میدم، همینطور موقع وبگردی. گاهی وقت‌ها خوندن یه مقاله‌ی دو صفحه‌ای، من رو به چند کتاب و چندده مقاله جدید می‌رسونه که گاها اصلا مربوط به موضوع اولیه نیست. همین مساله باعث میشه که حوزه‌هایی که من الان درگیرشون هستم، خیلی زیاد و کاملا متفاوت از هم باشند. ادامه خواندن “دنیا خیلی بزرگ است، یا ما خیلی کوچکیم”

ماجرای ماه و پپسی

چند روزی هست موضوع نقش بستن لوگوی پپسی روی کره‌ی ماه دهن به دهن ( گوشی به گوشی، پروفایل به پروفایل و توییت به توییت ) میچرخه. مساله خیلی مهم نبود، در واقع اینقدر ساده و مشخص بود که حتی من، که کمترین دانش و بینشی نسبت به نجوم ندارم هم تونستم بفهمم که این مساله شدنی نیست. فکر کردم که این هم، مثلا هزاران مورد دیگه، چند صباحی سوژه‌ی طنازی دوستان میشه و بعد هم از یادها میره. اما مساله زمانی مهم شد، که دوستان مساله رو جدی گرفتند. دعوت میکردند به حضور شبانه روی پشت بام و دیدن ماه و هیجان زده شدن از پیشرفت علم.

این مساله شدنی نبود، پس اتفاق نیافتاد، در نتیجه آب هم از آب تکون نخورد. اما یکبار دیگه مساله‌ی مهمی رو گوشزد کرد : ما فکر نمی‌کنیم یا ما عادت به فکر کردن نداریم

به اشتراک گذاشتن یک استتوس یا اس‌ام‌اس که به نظرمون جالبه و می‌تونه برای دیگری هم جالب باشه، معمولا کار بدی نیست. اما جایگاه تعقل کجاست؟ آیا لازم نیست زمانیکه میخوایم موضوعی رو به غیر انتقال بدیم، به صحتِ اون قدری فکر کنیم ؟ جدای از اینکه نشر اکاذیب میتونه دیگران رو هم گمراه کنه و این به خودیِ خود مشکل‌ساز هست، تصور و برداشت دیگران از ما رو به چه شکلی تغییر می‌کنه؟

یاد بگیریم که فکر کنیم، شتاب‌زده قضاوت نکنیم و بی دلیل باور نکنیم.

چیزهایی هست که نمی‌دانیم

اگر کاربر یکی از شبکه‌های اجتماعی خصوصا تویتر باشید، حتما بحث و جدل هایی که به کرات روی اون اتفاق می‌افته رو دیدید. هرچندروز یک‌بار، یکی از کاربرها مساله یا موضوعی رو مطرح، تفصیل و نتیجه گیری می ‌کنه و در مقابل، فرد یا گروهی از کاربران نسبت بهش مخالفت یا مقابله می‌کنند. من شخصا عاشق بوجود اومدن فضاهای این‌شکلی‌ام، چرا؟ چون کاربرها “منطقا” باید به استدلال رو بیارن، در صدد تفهیم ایده و نظر خودشون بر بیان و سعی کنند که نسبت به موضع فرد یا افراد مقابل تامل کنند و در نتیجه، نتیجه‌گیری نزدیک به منطقی رو به دست بیارن. در واقع معتقدم که یکی از مهمترین کارکردهایی که شبکه های اجتماعی می‌تونن داشته باشن،ارتقای دانش آدمهاست با گفت و شنود مستمر.

اما متاستفانه کمتر دیدم که بحث‌های تویتری اینطور فرجامِ نیکی داشته باشن و معمولا کار به “اصرار بی استدلال” و “توهین” و “پرخاشگری” کشیده میشه. طرفین، نمی‌تونن برای گفته‌ی خودشون سندی ارائه کنند و در نتیجه کار به دعوا و سفسطه و حتی توهین کشیده میشه.

معمولا اینطور مواقع، چیزی که اهمیت خودش رو از دست میده “حقیقه” و چیزی که ارزش پیدا می‌کنه و به هدفِ طرفین تبدیل میشه، به کرسی نشوندن حرف و نظر خودشون هست.

قصد توهین یا دست دراز کردن سمت کسی رو ندارم، ولی بپذیرید که اکثرا (من‌جمله شخصِ من) اینطور رفتاری داریم و قالبا مطلوب برامون این هست که دیگران برامون سرشون رو به نشانه‌ی تایید تکون بدند و خیلی از نظرات مخالف استقبال نمی‌کنیم، اینطوریه که شعارِ “زنده‌باد مخالفِ من” فعلا در حد همون شعار باقی مونده !

اگر نگاه رو از شبکه‌های اجتماعی و کلا محیط مجازی بالاتر بیاریم، متوجه میشیم که این مشکل عینا تو دنیای حقیقی* هم در جریانه. بزگترین مشکلاتی که من همیشه با مشتریهای شرکت یا حتی همکارهام داشتم اینه که نتونستیم درباره‌ی مسائل نظری به اجماع برسیم و نظر طرف مقابل رو اصلاح یا باور کنیم. مشکل این هست که منِ نوعی، همیشه فکر می‌کنیم که نسبت به همه چیز محقم و بهترین نظر ممکن رو دارم و رسالتم این هست که طرفم رو مجاب کنم و ابدا به گوش دادن به اون فکر نمی‌کنم.

ارائه‌ی راهکار کار من نیست. اما فکر می‌کنم اگر این چهار مورد رو رعایت کنیم، تا حدود خیلی زیادی این مسائل و مشکلات تعدیل میشه و میتونیم به جامعه‌ای پویاتر فکر‌ کنیم :

اول اینکه درباره‌ی موضوعاتی که درشون تخصص کافی نداریم و یا نسبت به صحتِ نظرات خودمون شک داریم، اونها رو بازگو نکنیم. کسی جلوی ما رو نمیگیره و کسی قرار نیست که بهمون بگه ” تو حق نداری دراین باره جرف نزنی” اما توجه کنیم که همیشه ” یک نفر هست که بفهمه ما اشتباه می‌کنیم” و این یک نفر، معمولا خیلی بیشتر از یک نفره ! خودمون رو با ادعاهای توخالی و بی پشتوانه پیش نظر مخاطبینمون کوچیک نکنیم و تصویری نامطلوب تو ذهنشون نسازیم.

دوم اینکه گوشمون رو شنوا تر کنیم. بیاین بپذیریم که همونطور که ما حق داریم عقاید خودمون رو درباره‌ی یک موضوع صحیح بدونیم، دیگران هم همین حق رو برای خودشون دارند. از توهین و پرخاش پرهیز کنیم و سعی کنیم نظر دیگران از دریچه دید اونها هم بررسی کنم. اشتباه می‌کنه؟ شروع کنیم به توجیح و از در گفتمان وارد بشیم. کارآمد نبود؟ فراموشش کنیم و بد و بیراه نگیم. اصولا توی گفتمان باید همیشه منطق حاکم باشه و اگر یکی از طرفین اصرار به نقضش داشته باشه، اون گفتمان به بی‌راهه کشیده میشه و بهترین کاری که میشه کرد خاتمه دادن به اونه.

سوم اینکه نسبت به خودمون و موقعیتی که درش قرار داریم، همینطور مخاطبینی که پیرامونمون گرد اومدند آگاه باشیم و متعهد. متاستفانه خیلی از ما از “قدرت اجتماعی” خودمون سوء استفاده می‌کنیم و مخاطبِ ناآگاه هم با چشم و گوش بسته، کورکورانه از ما پیروی می‌کنه. این مساله، خارج از وب هم کاملا نمود داره و کاملا یه بحث فرهنگی/رفتاری هست که ما و جامعه‌ی ما بهش دچاره. به قولِ دوستی، جامعه‌ی ما کاملا “فالوئر” پرور هست… از کسی پیرویِ ناگاهانه نکنیم، همینطور در صدد ساختن شبکه‌ای از آدم‌های ناآگاه هم بر نیام که هردوش باطله و راه به ناکجا آباد ..

پیشنهاد: کل محوریت حرفِ من رو میشه تو دو کلمه‌ی “آیین گفتگو” خلاصه کرد. اگر نظری دارید و یا میخواین که این بحث رو گسترش بدید، پیشنهاد می‌کنم که مطلبی در این خصوص بنویسید و من رو هم مطلع کنید. اگر خطایی در نظر یا نگارش من دید از کامنت استفاده کنید و اگر کاربر شبکه‌ی تویتر هستید از هشتگ #گفتگو برای توسعه بحث استفاده کنید.

برای زنِ سرزمینم

۱) من مرد هستم و حقیقتا از جنسیت خودم کاملا راضی ام و هیچوقت هم برعکسش رو نخواستم. راستش رو هم بخواین خیلی با دغدغه های زنانه آشنا نیستم و هیچوقت هم سعی نکردم دنیا و جامعه رو از دید یه زن برانداز کنم. ولی با این‌حال تا حدود خیلی زیادی از محدودیت ها، معذورات و مشکلاتی که خانم‌ها تو جامعه‌ی فعلی دارند مطلعم و واقعا از خیلی از اونها ناراحت و شاکی‌ام. اینکه یه خانم هنوز هم که هنوز نمیتونه برای خیلی از ابعاد زندگیش مستقل تصمیم بگیره، رفتارهای فردیش بسط به سلیقه و نظر دیگری (پدر یا همسر) داره و اصولا از یک‌سری حقوق اولیه برخوردار نیست، من رو به عنوان یه انسان ناراحت و آزرده می‌کنه و کاری جز آرزوی روزهای بهتر از دستم بر نمی‌آد.

۲) من با جنبش فمنیست از پایه مخالفم، ولی با خواستِ عمومیِ حقوق برابر و عدالت خواهی کاملا موافقم و اگر زمینه‌ی عقلانی‌ای پیش بیاد حتی همراه هم خواهد بود. به عقیده‌ی من یه فمنیسم اول این رو پذیرفته که : یک زن از باقی جامعه متمایز هست و حالا باید برای گرفتن حق برابری جنگید. من این ایدئولوژی رو دوست ندارم وترجیحم بجای فعالیت‌های شعارمحور و پروپاگانداهای توخالی، حرکت به سمت عمل هست. من تو اطرافیان خودم خانم هایی رو میشناسم که تو کار خودشون بهترین هستند و گاها تو محیط های سخت و مردونه به خوبی تونستند خودی نشون بدن و به معنای واقعی کلمه ( و با وجود همه‌ی محدودیت های جامعه ) حق خودشون رو بگیرند. به نظر من این قشر، خدمت خیلی بیشتر و ارزنده تری رو در راه رسیدن به جامعه‌ی آرمانی و برابر عرضه کردند.

۳) روز زن، بهانه‌ی خوبیه که به مفهوم بالاتری نسبت به جنسیت یعنی “انسانیت” فکر کنیم. اگر متهم به شعارم نکنید، اینروزها بیشتر از اینکه شاهد تضییع حقوق زنان باشیم، حقوق انسانی/اخلاقی هست که پایمال میشه و هرکس به هر تعبیری که خودش دوست داره اون رو تعبیر و تعریف میکنه. یه مقدار یادبگیریم که به هم احترام بگذاریم، آرای هم رو محترم بشمریم، تعاملِمنطقی رو تمرین کنیم و از همه مهمتر همدیگه رو دوست داشته باشیم.

زنهای سرزمینم، روزتون مبارک.

نقد، تخریب یا تحلیل؛ موضع کدام است ؟

اگه یک موسسه‌ی بین المللی می‌اومد یه مطالعه‌ی گسترده تو رفتار و موضع گیری مردم کل دنیا روی موضوعات مختلف انجام میداد، شک ندارم که ما ایرانیها با اختلاف خیلی زیادی به عنوان نقادترین آدم‌های دنیا شناسایی و معرفی میشدیم! اصولا شما جایی رو نمی تونی پیدا کنی که چند نفر دور هم جمع باشند و موضوع یا فرد خاصی رو به چالش نکشند. مسائل سیاسی، ورزشی، فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی جزِ عمومی ترین موارد هست که همه‌ی ما در اونها ابرازِ فضل می‌کنیم و خیلی‌هامون هم حتی راهکارهایی برای بهبود وضع موجود داریم !

تو حوزه های کاری هم وضع به همین شکل هست و تا اونجایی که من دیدم هر فردی برای اینکه بیاد شرکت یا کار خودش رو موجه و بهتر نشون بده، بقیه رو می‌کوبه و عملا برتری خودش رو در قیاس با دیگران مشخص می‌کنه. ادامه خواندن “نقد، تخریب یا تحلیل؛ موضع کدام است ؟”

چرا دانشگاه خوب است؟

همه‌ی آدم‌هایی که من رو میشناسند، می‌دونند که دانشگاه نرفتم و به عنوان یک مبلّغ ” دانشگاه نرفتن ” فعالیت می‌کنم. از نظر من دانشگاه رفتن چیزی جز اتلاف وقت نیست و خوشبینانه ترین تعریفی که میشه ازش داشت ” کسب حداقل دانش در حداکثر زمان” هست. البته من خیال ندارم توی این نوشته ایدم رو درباره معایب دانشگاه دوباره مطرح کنم، اتفاقا می‌خوام از جنبه مخالف بهش نگاه کنم و بگم که به عقیده من دانشگاه رفتن چه فایده‌هایی می‌تونه داشته باشه. ادامه خواندن “چرا دانشگاه خوب است؟”

نیاز به داوطلب

من یک جفت شاخکِ مخفی دارم که جلوی بعضی کلمات، رفتارها، تصاویر و موضوعات شدیدا به تکون خوردن میافتن! چند روز پیش با یکی از دوستان مشغول صحبت و نقد لینوکس بودیم که بحث به اپل کشید ( کمتر پیش میاد که بحشی تو حوزه‌ی تکنولوژی و بازارسازی به اپل ختم نشه!) اینکه بحث چه بود و چطور به اپل ربط پیدا کرد، موضوع این پست نیست . موضوع، ایده‌ی پژوهشی‌ای بود که از دل این صحبت بیرون اومد. اجازه بدید که در اون باره هم فعلا چیزی نگم تا به زودی خروجی اون تحقیق رو همین‌جا منتشر کنم . فعلا و در حال حاضر به سه نفر با شرایط زیر نیاز دارم :

۱- کاربر و طرفدار محصولات اپل : دوست ندارم از کلماتی مثل زامبی، فنز، گیک و غیره استفاده کنم و همین کاربر/طرفدار به نظرم حق مطلب رو ادا می‌کنه . دوستی رو می‌خوام که کاربر حداقل یکی از دیوایس‌های اپلی باشه، از سیستم عامل مک استفاده کنه و به این دو عشق بورزه!

۲- کاربر و طرفدار مایکروسافت : کاربر “حرفه‌ای”ویندوز. ترجیحا از اسمارت‌فون‌هایی استفاده کنه که ویندوز موبایل دارن.

۳- کاربر مشترک و بدون تعصب : کاربری که بالفرض آیفون داشته باشه، ولی کاربر ویندوز باشه یا بالعکس از مک‌ استفاده کنه و اسمارت‌فونش اندرویدی یا ویندوزی باشه. در واقع این فرد باید “ارزش‌گرا” باشه و تعصبی روی برند نداشته باشه .

موضوع تحقیق مربوط به تاثیر وتاثر برند روی کاربرها توی موقعیت‌های مختلف هست . مصاحبه‌ها به شکل آنلاین(چت) بدون نام مصاحبه شونده(درصورت تمایل) هست . همینطور منبع فقط این مصاحبه‌ها نیست و از منابع دیگه هم استفاده میشه.

محرم، جامعه‌شناسی، بازار و وب

امشب خیلی اتفاقی نگام به رسانه‌ی ملی افتاد که داشت یه سریال مناسبتی (ویژه محرم) پخش میکرد. من داستان سریال رو نمی دونم، اما با عنایت به چند دیالوگی که شنیدم میشه حدس زد که هدفش این هست که ماهیت عزاداری محرم رو فرامذهبی نشون بده (که هست) اما مثل همیشه، به بدترین شکل ممکن و با کلیشه‌ای ترین دیالوگ‌ها و ارائه های ممکن . همین مساله باعث شد به تاثیراتی که محرم و مراسم ویژه اون روی زندگی، کسب و کار و حوزه فعالیت ما یعنی وب داره بندازم . ادامه خواندن “محرم، جامعه‌شناسی، بازار و وب”