برای پرستو جان که حوالی ما نیست

parastoo

یک از اواسط اسفند، حساب و کتاب عیدی‌های احتمالی شروع می‌شد. نوعی نرخ تورم را هم لحاظ می‌کردم که مثلا از فلان عمو که پارسال دو تومن عیدی داد، امسال حداقل چهار تومن می‌گیرم. بعد از ضرب و تقسیم، نوبت برنامه‌ریزی بود که حالا با این ثروت هنگفت (!) چه کنم. عیدی‌ها طی یک روز و در سه مرحله وصول می‌شدند: اول، عیدی بابا و مامان که بلافاصله بعد از حول حالنا الی احسن الحال پرداخت می‌شد و البته پر و پیمان‌تر از دایی‌ها و عموهای پرشمار بود. بعد می‌رفتیم خانه‌ی مادرِ مادرم و شیره‌ی فامیل مادری را می‌دوشیدیم و بعد هم همین روال در منزل مادربزرگ پدری تکرار می‌شد. هردو طرف، تعداد بچه‌ها زیاد بود. فلان عمو صدا می‌زد “بچه‌ها، بیاین کارتون دارم” و نیش‌ها همه به عرض شانه باز می‌شد. صفی نامرتب جلوی عموجان تشکیل و بعد از دیده بوسی، عیدی مبارک را می‌گرفتیم. مادرم هم حواسش بود که کدام عمه یا عمو یا دایی یا خاله، چقدر داده که انصاف و برابری را لحاظ عیدی دادن‌هایش بکند. خواهرم به صورت موقت به سمت حسابداری‌ام مشغول می‌شد، دریافتی‌ها را به او می‌دادم تا هم حواسش باشد که پول نویی خدای ناکرده تا نخورد و هم احیانا زبانم لال، گم و گور نشود.

ادامه خواندن “برای پرستو جان که حوالی ما نیست”

چطور طی بیست ساعت هرچیزی را یاد بگیریم؟

20h

یادگیری ارادی، جذاب‌ترین بخش از مجموعه ویژگی‌های انسان بودنه. آدمیزاد با چیزهایی که “می‌دونه” و کارهایی که “می‌تونه”، “قدرت” پیدا می‌کنه و قدرت، مهم‌ترین چیزیه که ما به طور ارادی یا غیرارادی و از جنبه‌های مختلف دنبالش هستیم. تنوع موضوعات، محدودیت زمان و البته اولویت‌های کاری و شخصی، عواملی هستند که باعث میشن از خیر خیلی از مهارت‌ها بگذریم و کم‌کم فراموش‌شون کنیم و خب، این خیلی بده. چندوقت پیش ویدئویی روی تد دیدم که درباره‌ی یادگیری مهارت‌‌های مختلف تو حداقل زمان ممکن بود. نظرم رو جلب کرد و امتحانش کردم، کار کرد!

ادامه خواندن “چطور طی بیست ساعت هرچیزی را یاد بگیریم؟”

«به بهانه‌ی سال نو» و یا «با اینا زمستونو رد می‌کنم»

تا همین یکی دو سال پیش برای انجام کارهای خاص و گرفتن تصمیم‌های بزرگ، دنبال زمان‌های خاص و نشانه‌دار بودم. دم دستی‌ترین انتخاب، همیشه شنبه‌ها بود. اول هر هفته، هر ماه و هر سال، به ترتیب موعدهایی بودند برای تصمیم‌های خاص‌تر و کارهای بزرگ‌تر. اما از یک جایی به بعد، باور کردم که تصمیم گرفتن بیش از اینکه به زمان وابسته باشه به “پذیرش تصمیم” از طرف خود فرد وابسته‌ست و باور کردم که روزها و ماه‌ها و سال‌ها، مجموعه‌ی اعدادی هستند که کاربردشون هرچیزی می‌تونه باشه، جز نشانه کردن برای شروع چیزی.

اما تغییر سال، حال و فضای متفاوتی داره. نمی‌دونم، شاید تلاقی شلوغی‌های اسفند با سکون و آرامش فروردین، که مجالی میشه برای استراحت و بیشتر فکر کردن، فارغ از نشانه‌ی زمانی، فرصت خوبی باشه که آدم با خودش خلوت کنه و به قولی ببینه با خودش چند چنده.

امیرمهرانی عزیز یه بازی وبلاگی راه‌انداخته که قرار هست هرکس، به دو سوال پاسخ بده. هدف ماجرا هم اینه که به هم کمک کنیم تا سال ۹۳ رو قوی‌تر و بهتر آغاز کنیم که به نظرم کار قشنیگه. روی شبکه‌های اجتماعی هم با هشتگ #strong93 در این‌باره می‌نویسه و می‌نویسن، شما هم اگر دوست دارید به این حرکت بپیوندید. ادامه خواندن “«به بهانه‌ی سال نو» و یا «با اینا زمستونو رد می‌کنم»”

درباره‌ی کنفرانس فردای شکست

حدود دو ماه پیش، با دوستی‌که سالهاست کسب‌وکار موفقی رو در حوزه‌ای خارج از آی‌تی مدیریت می‌کنه، در مورد تب جدید کارآفرینی و اتفاقاتی که پیرامون و به بهانه‌ی اون می‌افته صحبت می‌کردیم. از ایونت‌ها و ورک‌شاپ‌ها و میت‌آپ‌های پرشمار و کم‌بازدهی که هرروز، روی صفحه‌ی فیسبوک‌مون می‌‌بینم و معمولا با لبخندی به گردانندگان و مستمعین‌ش ازشون عبور می‌کنیم گرفته تا افراد و شرکت‌ها و نهادهایی که بدجوری به این کلمه چسبیدند و اینقدر حرف و حرف و حرف می‌زنند که که آدم هرچی بیشتر نگاه می‌کنه، کمتر “کاری” تاثیرگذار یا حداقل در مسیر تاثیرگذاری لابلاش می‌بینه.

بگذریم، خروجی گپ و گفت ما رسید به اینجا که هم خودمون و هم احتمالا خیلی از آدم‌های دیگه، از تکرار تئوری خسته شدند و دوست دارند (و نیاز دارند) که در عمل و به واقع چیزهایی ببینند یا بشوند که “واقعا کار می‌کنه” در نهایت رسیدیم به جایی که اگر قراره درباره‌ی کارآفرینی حرفی زده بشه، کسی باید حرف بزنه که در عمل و به واقع “کارآفرینی” کرده باشه. بنا شد رویدادی رو ترتیب بدیم که توش “حرف‌هایی” زده بشه که انعکاس “کارهایی” باشه، از “نظر” فاصله بگیریم و به “عمل” نزدیک بشیم. ادامه خواندن “درباره‌ی کنفرانس فردای شکست”