دنیا خیلی بزرگ است، یا ما خیلی کوچکیم

برداشت اول )
من معمولا عادت به خلاصه نویسی و نوت برداری از کتابهایی که میخونم ندارم. اما اگر با اصطلاح، اسم یا موقعیتی روبرو بشم که برای ناآشنا باشه یا فکر بکنم که برای جذابه که بیشتر دربارش بدونم، گوشه‌ای یادداشتش می‌کنم تا بعدا بتونم دربارش تحقیق کنم. این کار رو وقتی مجله یا مقاله‌ای هم می‌خونم انجام میدم، همینطور موقع وبگردی. گاهی وقت‌ها خوندن یه مقاله‌ی دو صفحه‌ای، من رو به چند کتاب و چندده مقاله جدید می‌رسونه که گاها اصلا مربوط به موضوع اولیه نیست. همین مساله باعث میشه که حوزه‌هایی که من الان درگیرشون هستم، خیلی زیاد و کاملا متفاوت از هم باشند. ادامه خواندن “دنیا خیلی بزرگ است، یا ما خیلی کوچکیم”

ده روش ساده برای رسیدن به یک روز فوق‌العاده – بخش اول

امروز صبح و تو مسیر شرکت، داشتم به این فکر می‌کردم که چطور میشه روز بهتری داشت. خیلی اتفاقی، اولین صفحه‌ای که امروز جلوم باز شد، یکی از مطالبِ قدیمیِ وبلاگ محبوبم، ذن‌هبیت بود که خیلی به دلم نشست و تصمیم گرفتم که با شما به اشتراک بگذارم.

داستان این پست، اینه که آقای نویسنده یک روز صبح، زمانیکه داشته بچه‌هاش رو به مدرسه می‌رسونه، احساس می‌کنه که خیلی مضطربه و استرس زیادی داره. به خودش که میاد، متوجه میشه که داره به میلیون ها چیز مختلف فکر می‌کنه و بچه‌هاش خیلی آروم روی صندلی عقب ماشین نشستند.

بعد با خودش سبک سنگین کرده و دیده وقتی افکارش، جاهای مختلفی هستند و تا زمانیکه که نمی‌تونه اون‌ها رو جمع و جور کنه، لحظات مهم و ارزشمندی رو که در کنار بچه‌هاش هست رو داره از دست میده.

بعد تصمیم میگیره که لحظاتی که درش هست رو تغییر بده که در عمل، کل روزش رو با ایجاد تغییر در هر لحظه تغییر میده. خودِ این آقا میگه که بی‌خیال باقی کارهای روزم شدم و شروع کردم با بچه‌هام، آهنگ هایی که دوست دارند رو خوندن! ادامه خواندن “ده روش ساده برای رسیدن به یک روز فوق‌العاده – بخش اول”